۱۰ دلیل متداول عدم موفقیت استارتاپ ها

اعداد متداول در جهان استارتاپ نشان می دهد که ۱ در هر ۵ میلیون استارتاپ غیر بودجه­ای، به وضعیت یونیکورن می رسد (به ارزش حداقل ۱ میلیارد دلار). برای هر راه اندازی با بودجه ، فقط ۱ در ۱۰٫۰۰۰ استارتاپ تبدیل به یونیکورن می شوند. اگر این فرض را نیز در نظر بگیریم که فقط حدود ۱٪ از شرکت های نوپا که به دنبال افزایش سرمایه گذاری هستند ، به سرمایه  می رسند ، درک این آمار حتی سخت تر است. بنیانگذاران و کارآفرینان خوب باید در کاهش ریسک الزاما بسیار خوب باشند ، در غیر اینصورت ممکن است به ۱۰ دلیل معمول عدم موفقیت شرکت های نوپا در سراسر جهان دچار شوند. در این مقاله ما خطرات رایج را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و برخی اقدامات را برای جلوگیری از آنها پیشنهاد می کنیم.

۱٫ تقاضایی در بازار برای محصول شما نیست

آنچه اغلب در صحنه استارتاپ‌ها مشاهده می کنیم این است که تعدادی از شرکت ها معتقدند که اختراع آنها چنان جذاب است که بازار برای آن گدایی می کند و فورا پول شروع به گردش می کند. وقتی یک شرکت مسیر و محصول خود را تغییر می دهد، دستیابی به بازار به ویژه در مراحل اولیه  دلیل اصلی بسیاری از آن‌ها است تا بازار را راضی کند. اگر استارتاپ‌ها  بتوانند محصول خود را در پروژه های آزمایشی قبل از راه اندازی اعتبار دهند ، ممکن است خطرات آتی و عدم پذیرش بازار را به میزان قابل توجهی کاهش دهند.

۲٫عدم مهارت لازم برای تجارت در مؤسسین و اعضای تیم

بسیاری از بنیانگذاران نمی توانند کار اصلی را که برای راه اندازی یک تجارت لازم است انجام دهند. آنها باید علاوه بر تخصص حرفه ای خود ، در صنایعی تمرکز کنند که برای مهارت و پیشینه تحصیلی آنها ارزش قائل باشند. این امر شانس موفقیت آنها را بالا می برد و سنگینی فعالیت‌ها و فداکاری ای که در تجارت به آنها اعمال می شود ، بار سنگینی برای آنها نخواهد بود. مهارتهای شما باید با مهارتهای تیم شما تکمیل شود. همیشه کسی را که در فروش خوب، کسی که در مدیریت و دفترداری خوب، کسی که در بازاریابی خوب و کسی در توسعه محصول خوب است را در کنار خود داشته باشید. خدمات مشتری ، توسعه مشاغل و کارمندان قانونی در داخل کشور می توانند در مرحله دوم به شرکت اضافه شوند. اگر شما یا بنیانگذارانتان فاقد مهارت ها یا توانایی های لازم برای پیشرفت شرکت خود هستید ، حتما آن نیازها را به موقع تشخیص داده و مطالعه، یادگیری و دانش نظری و عملی را تجربه کنید که این کار می تواند در مقابل رقبای خود دست برتر را به شما بدهد و از خراب شدن شرکت خود جلوگیری کنید.

۳٫ نادیده گیری و جلوگیری نکردن از سوختن پول

بسیاری از بنیانگذاران نوپا تکنسین و مهندس هستند،  به این معنی که می خواهند محصول یا راه حل مناسبی را برای یک مشکل ایجاد کنند و پس از آن کار را راه اندازی می شوند. هنگامی که باید در سریعترین زمان ممکن از وجه قابل توجهی استفاده کنید تا شرکت شما بتواند درهای خود را باز نگه دارد، این دید می تواند به یک مشکل اساسی تبدیل شود. سیگنال های مهم برای شناسایی و نیز به  منظور جلوگیری از مشکلات گردش پول، معمولاً حاشیه سود کم ، هزینه های بالای حقوق و دستمزد ، خریدهای قطعی ناچیز ، خریدهای تاخیری مشتری و تأخیر در پرداخت مشتری و نرخ بالای چانه زدن است. هرچه میزان وام نقدی در شروع کار شما بیشتر باشد ، به دلیل فاصله زیاد بین پرداخت تأمین کنندگان و پرداخت توسط مشتریان ، به رجوع به خزانه و نیاز به پول بیشتر نزدیکتر خواهید شد. همیشه سعی کنید در مورد شرایط، با تامین کنندگان خود که شرایط پرداخت طولانی‌تری نسبت به شرایط پرداخت مشتریان خود دارید، مذاکره کنید. فقط در مورد ملزومات هزینه کنید و در هزینه های شرکت خود در آن مرحله غافل نشوید. از خود بپرسید که آیا این نمایشگاه یا آن دفتر فانتزی واقعاً اجزای اجباری برای ما است و آیا این باعث می شود نرخ بازگشت سرمایه شما و همکارانتان از میزان مورد انتظار فراتر رود.

۴٫ عدم تمایل به دریافت بازخورد و انتقاد درباره نمونه‌های اولیه

بسیاری از بنیانگذاران به سختی محصول خود را را در اختیار دیگران قرار می دهند تا بازخوردهای نمونه اولیه خود را ببینند و به طور منطقی آن را آماده کنند. عدم دریافت بازخورد از مشتریان بالقوه معمولاً برای یک استارتاپ کشنده است. از این نترسید که کسی ایده شما را سرقت می کند یا اینکه نمونه اولیه شما برای نمایش به افراد اول کامل نخواهد بود. با استفاده از تولید و انتشار نمونه های اولیه برای سخت افزار و نرم افزار ، این شانس وجود دارد که گرفتن چند نمونه اولیه ساخته شده و آزمایش آنها با دریافت بازخورد کسانی که آن را امتحان کرده اند (مانند گروه های تمرکز)، شما را وارد یک حلقه بهبود محصول و یادگیری وارد نماید که باید تا زمانی که مردم شروع به تقاضای محصول شما کنند، تکرار شود.

۵٫ بازار ممکن است برای محصول شما آماده نباشد

برخی از شرکت ها محصولات را قبل از زمان ایجاد فرهنگ آن راه اندازی می کنند و یا به عبارتی بازار (تقاضا / نیاز) یا فناوری مخصوص آن هنوز وجود ندارد. از طرفی برخی دیگر نیز محصول خود را خیلی دیر راه اندازی می کنند، اگرچه ممکن است متوجه نشوند که خیلی دیر شده است. عامل اصلی در اینجا این است که همیشه در هنگام افول فروش ، خود را با معیار رقبا و با عقل سلیم زیر سوال ببرید. این بهترین زمان برای “توقف ضرر” یا سرمایه گذاری زمان، سرمایه و تلاش در بازار دیگر خواهد بود.

۶٫ تیم ضعیف ، رهبری ضعیف

در هر مرحله ، نیاز به یک رهبر خوب کاریزماتیک و دارای سابقه کار می باشد تا از یک دیدگاه قانع کننده برای شرکت و آینده آن الهام بگیرد و کارمندانی متعهد را به جای استعدادهای برتری که خیلی زود با پیشنهاد بعدی رقبا می‌روند، استخدام کند. کارمندان متعهد به مأموریت و چشم انداز شرکت به بنیانگذاران کمک می کنند تا چشم انداز خود را تحقق بخشند که عموما آنقدر “استعداد برتر” نیستند که رسانه ها از آن استقبال کنند.

۷٫ علاقه واقعی به بازاری که در آن فعالیت می کنید ندارید؟

برای اینکه بتوانید یک مؤسس موفق باشید، باید حدود ۶۰ تا ۹۰ ساعت در هفته را با هزینه ای بسیار اندک یا بدون هزینه صرف کنید تا استارتاپ شما از آب و گل درآید. کار سخت و کارآمد ممکن نیست مگر اینکه به کاری که انجام می دهید اعتقاد داشته باشید و در ساخت آن تلاش کنید. انجام این کار امکان پذیر نیست اگر شما ۱۰۰٪ متعهد به این ایده نباشید که مشتریان بالقوه را با ارائه محصول یا خدمات شرکت خود، در زندگی خود یاری کنید. استارتاپ خود را در جهت حل مشکلی که به آن صادقانه و عمیق اهمیت می دهید تغییر دهید. بسیاری اوقات ، ممکن است این مساله یک مشکل کم اهمیت باشد و  یا مشکلی باشد که هنوز کسی برطرف نکرده است و در صورتی که چندین نفر دیگر نیز همین مشکل یا نگرانی را داشته باشند، شرکت شما به یک شرکت معتبر تبدیل خواهد شد.

۸٫ عدم توانایی در افزایش سرمایه

ممکن است افراد از زمان و یا تعدد جواب‌های رد، قبل از موفقیت در جمع آوری سرمایه برای شروع کارشان شگفت زده شوند. خیلی اوقات این روند خیلی دیر شروع می شود و کارآفرین با گروه اشتباه سرمایه گذاران ( اولین افراد ) نجات می‌یابد. جمع آوری کمک های مالی در یک محیط استارتاپ چیزی است که حداقل به ۶ ماه فعالیت، جلسات، تماسها و بازدیدها نیاز دارد. هرچه بیشتر در رویه روزمره جذب سرمایه باشید ، درمورد آنچه به عنوان یک شرکت به آن احتیاج دارید ، دقیق تر می شوید و سلایق سرمایه گذاران را راحت‌تر تشخیص می‌دهید. مسئولیت کمیته جذب سرمایه را بر عهده بگیرید و حداقل دو نفر را برای مسئولیت جمع آوری منابع مالی و گزارش هفتگی معرفی کنید.

۹٫ بازاریابی ضعیف

مهم نیست که محصول شما چقدر عالی باشد، اگر کسی از آن خبر نداشته باشد ، شکست می‌خورد. بازاریابی(یا فروش) با مدیریت ضعیف دلیل اصلی عدم موفقیت بسیاری از نوآوری ها است. در ابتدای کار لزوماً به یک تیم روابط عمومی حرفه ای احتیاج ندارید ، اما باید در رسانه های اجتماعی و مطبوعات مربوط به شرکت و محصولات خود ایجاد حواشی کنید. همچنین ، اطمینان حاصل کنید که هنگام انتشار در مجلات و وب سایت ها، این پلتفرم‌ها برای آن‌ها معتبر و محبوب باشند. اگر شرکت شما نتواند به درستی بازاریابی را مدیریت کند ، هیچ کس از محصول شما آگاهی نخواهد داشت ، بنابراین هیچ کس آن را خریداری نخواهد کرد. گسترش این کلمه ممکن است برای برخی از بنیانگذاران و تیمهای فنی بیشتر وقت تلف کند ، اما برای بقا یک تجارت اساسی است.

۱۰٫ نادیده گرفتن آنچه مشتریان شما می خواهند

شکی وجود ندارد که می توان در مورد چگونگی راه اندازی حداقل محصول قابل ارائه  و گرفتن بازخورد از مشتریان برای توسعه محصول و آزمایش چندین باره، تأکید کرد. این امر به شما امکان می دهد تا پلی با مخاطبان خود بسازید و تغییراتی در محصول ایجاد کنید که باعث می شود مشتریان شما به نسخه های بعدی محصولات و خدمات شما وفادار شوند.

فهرست